۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه

کونگ فو را بهتر بشناسیم



آن که نخواهد من و تو ما شویم خانه اش ویران باد


کونگ فو توآ یک کلمه است که محتوی اش مملو از گفتنی هاست و باید ساعت ها در این خصوص سخن گفت.
کونگ فو توآ پیوندی است که می تواند انسان را به خویشتن بازگرداند به آن خویشتنی که همه آدم ها تشنه ی دیدارش هستند اما این که اسرار این

کلمه در چه چیزی نهفته است عنایت ویژه ای را می طلبد.
کونگ فو یا کون گفو که همان زوایای مجهول هستی است ما را بر آن می دارد تا کاوش کنیم و از مجهولات گذر نمائیم زیرا کلمه ی

کون=هستی

و کفو یا گفو یعنی برابر و توآ یا توان گویای انرژی است بنابرابن هستی برابر است با انرژی یعنی این که اگر انرژی وجود نداشته باشدآن گاه هستی بی

معنا و مفهوم است پس بدین ترتیب ثبات هستی که با اتصال به انرژی مفهوم می یابدکلید تمام اسرار و راز هاستو حال این که چرا کونگ فو تو آ کتاب این

اسرار واقع گردیده است مورد بحث و تبادل نظر است.
اما چرا کونگ فو توآ را طریقت دانایی تن و روان نیز گفتیم زیرا هستی مرکز دانایی است واین مرکز نیز طریقتی استکه دانایی در آن نمودار می گرددو

خطابی است که بر اندیشه هاجاری می شود خاستگاهتن انسان استکه مرکب روان است که هردوی این ها-تن و روان-را نیز می توان جایگاهی با

فضیلت برای روح بشربه شمار آورد و برای این که بتوانیممایگاه و جایگاه خود رادر این خلقت دریابیم باید به خاصیت تن و روان نائل شویم که این حادثه نیز

بدون درک معادلات تن و روان مقدور نیستو معادلات جسم انسان نیز متکی بر هفتاد و سه هزار تکنیک و ترکیب و عکس العمل سازی در کونگفوست که ابعاد تن و روان

و روان را به تعالی می رساند و اندیشه آدمی را به جوشش وا میدارد این چنین است که میگوییم کونگ فو توآ اسرار است و درک این اسرار متکی بر

فراگیری علوم هفت مایگاه کونگ فو است که از بهر درست زیستن - درست اندیشیدن و در دریای تفکر فرو رفتن است و به طور یقین فراگیری فنون کونگ

فو توآ مشقت و ریاضتی بسیاری می طلبدتا این کهبه قدرت و نیروی رهایی دست یابیو آن گاه خواهی دانست که باز گشت به خویشتن واقعی چگونه

است

۱۳۸۸ شهریور ۳۰, دوشنبه

سوگند به کتاب آفرینش


 ای نام تو بهترین سرآغاز     بی نام تو نامه کی کنم باز


سوگند به کتاب آفرینش


سوگند به سیاره زمین و سوگند به آسمان و جمود و نمود بیرنگ که در چرخه هستی ، تصویر پر رنگ را به ربایش هر رنگ زاده می کند .

سوگند به بخشاینده روح و جان آدمی و سوگند به دادار هستی بخش که در آن آغاز بی پایان و پایان بی آغاز ، در شکوه انسانیت معنا می یابد .

و به نام خالق بی همتا که انسان را به سوگند و نیایش فرا می خواند و در او عروج و شگفتی پدید می آورد تا آنکه خلیفه اش در زمین واقع شود و رسالتی بس عظیم را به او هدیه می نماید تا آنکه بخود آید و خودآئی را تا رسیدن و عارف شدن به خدائی ادامه دهد و با آزادگی ، خرد و بینش وسیع خود به سویش قدم بگذارد تا به راز مجهولات که از توان انسان است پی ببرد .

سوگند به هستی پر رنگ و شعور عالم کیهانی که مولد و سر منشاء جهان نیمه جان است و طریقتی در جهت اتصال و رهنمونی بی نهایت از اسرار آفرینش برای همه کائنات و ذرات هستی است . پس بدین آفرینش و معمای وجود ، میدانیم و میخوانیم عصاره ای از اندیشه پر توان را که خالق هستی و نبض جهان آفرینش را بر انسان ارزانی کرده است و جهان نیمه جان که از رموز پنهان است به فرمان اوست و هر رسالتی نیز ساز و کاری است در جهت ایجاد جوشش اندیشه و دانائی انسان پس به فرمان سرشت انسانی ، پذیرای بندگی می شویم و در پایگاه تن و جوشش فکر و سپس راهی آسمان میگردیم تا به عظمت و شکوه انسانی خود نائل گشته و از تنگه های تاریک زمان بگذریم و خدائی را در خود تجربه کنیم .


شهریور 88 | یاور جوانمرد